دوشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۳

 

 

 

 

 

 




ادامه مطلب
دوشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۳




 

 

 


 



ادامه مطلب
دوشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۳

بعد از گپی بسیار دلنشین با استاد کوچکپور مسیرمان را پیش گرفتیم. جنگل گیسوم با زیبایی های فریبنده و درختان سر به فلک کشیده اش انگیزه ای شد تا در مسیرش دل بسپاریم، جنگل را سکوتی فرا گرفته بود و صدای پرندگان از لابلای آن آنچنان آرامشی را به تو انتقال می داد که دوست داشتی در سایه سار درختان به خواب عمیقی فرو بروی، همیشه طی کردن جاده های جنگلی حس کارتن آلیس در سرزمین عجایب را برایم تداعی می کرد و این بار نیز این چنین بود انتهای این مسیر به بیکران می رسید پیوندشان بسیار مبارک بود و ما را در شادمانی به هم رسیدنشان شریک کردن دریا و جنگل

 


اما این شادمانی پایدار نبود کمی آنطرفتر صدای تیشه تبر طنین صدای خوش جنگل را در هم می شکست

 

می زد و می زد، تیشه به ریشه درختان می زد، پرندگان نیز خاموش شده بودند انگار با ترس نظاره گر بودند...

بوی بلال و صدای ترق،ترق چوب ها در آتش و استقبال مسافران گذری انگیزه مرد را برای تبر زدن بیشتر می کرد

بدون شرح

بدون شرح



حال و روز مسکن مهر هم دسته کمی از این درختان نداشت

دیر رسیدیم درختان را به دار آویخنه بودند





ادامه مطلب
دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۳
حال که این مطلب را می نویسم در گرگان هستیم روزهای آخر سفرمون را سپری می کنیم دلمان تنگ شده نه برای تهران نه برای خانه مان بلکه برای همه کسانی که ما را پذیرفتند و خانه هایی که میهمانشان بودیم  و خاطره این سفر را تا ابد ماندگار کردند
سفرنامه کامل  این سفر بزودی بروز رسانی می شود


ادامه مطلب
شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۳
حال از تنگه هرمز، سواحل هیمشگی خلیج فارس، جنوبی های خونگرم، بندرگاه ها، لَنج های پهلو گرفته، کَپرها، آبادی ها و ویرانه ها،  شن زار ها، شوره زار ها، تپه های ماسه بادی روان، تندیس ها و از جنگل های حرا گذشتیم. ما سراب هایی را دیدیم که جلوتر از ما می دویدند، و خشکسالی که در کمین نشسته بود برای سرزمینم دعا کنید ایرانم را سیراب می خواهم




در چابهار هستیم ، دیار مردمانی پاک، مردمی که سخاوتمندانه نیستی شان را با تو شریک می شوند، بلوچ ها

چیتبال کوشکی رسیده و در فرودگاه منتظر ماست


ادامه مطلب
چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۳
مسیرمان را پیش گرفتیم تا شهر میرآباد، به بهانه گرفتن چند عکس از پیرمردانی که دور هم با پوشش کردی جمع بودند ایستادیم ماشین جلوی درب یک خیاطی توقف کرد دو جوان جلوی درب مغازه نشسته بودنند کمی چشم تو چشم همدیگر شدیم و از آنها گذر کردیم عکس هایمان را گرفتیم و در هنگام برگشت ...
محمدرضا :ما داریم می ریم به سمت مریوان اینجا یا جلوتر جایی برای اقامت هست؟
جوان اول : جلوتر که هیچ جا نداره و همش روستاست، داخل اینجا هم فقط یک مهمانپذیر هست بذارید من یک زنگ بزنم
من: اِ محمدرضا ما که نیومدیم بریم مهمانپذیر، اگر نیمشه که بیا بریم جلوتر تو مسیرمون چند تا روستا هست.
محمدرضا :عزیز جان، ما مزاحم شما نمی شیم، نمی خواهیم به زحمت بیافتید
جلوی مغازه مرد مسنی شاهد صحبت ها و تعارف های ما بود
جوان اول : اصلاً چرا مهمانپذیر بیاید منزل ما بذارید من به مادرم تماس بگیریم والا، اونجا بهتر بلاخره خونه هست و راحترین
بفرمائین داخل مغازه ، خنک تر هست بفرمائین تا من هماهنگ کنم
مرد مسن داخل مغازه شد: سلام خیلی خوش آمدین، از کجا تشریف آوردین، توریستی اومدین
و محمدرضا شروع کرد راجبه سفرمون و کارهایمان توضیح داد، دو جوان با هم به کردی صحبت می کردند اصلا چیزی متوجه نمی شدم اما از حالت صورت جوان دوم فیهمیدم که خیلی موافق پییشنهاد دوستش به ما نبود که ما رو به خونه ببره
من: ما نمی خواهیم تو زحمت بیافتید اگر امکانش نیست که ما بریم چون امشب بازی ایران و آرژانتین هست و برای ما مهمه که این بازی ببینیم
جوان اول : نه من دارم به شورای شهر زنگ می زنم ببخشید،قرار هست بیاین اینجا، ماردم رفته خونه خالم و نمیدونستم ببخشید که امکان پذیرایی در خونه خودمون نداریم ولی اگه اجازه بدین براتون با جایی دارم هماهنگ می کنم، خیلی شرمنده شدم به خدا، ببخشید که اینطوری شد.
محمدرضا : نه آقا، اختیار دارین شما ببخشید که ما مزاحم شما شدیم
جوان اول : زنگ زدم ، الان میان
من: شما اهل فوتبال هستین
جوان اول: نه اصلاً نگاه نمی کنم
من: ولی بازی امشبو نگاه کنین ، قرار هست که اتفاق های خیلی خوبی بی افته قرار هست که زیست توپی که نشونتون دادیم...
مرد مسن : خوب پس که اینطور، حالا اگه نشد منزل ما هست،اونجا تلویزیون هم داریم دور هم می شینیم بازی می بینیم ما کردها میهمان را خیلی دوست داریم والا، ولی ما تهران که می آییم اینطوری نیست، حتی وقتی بدون لباس کردی هم که باشیم، از هر کی آدرس بپرسی اصلا تحویلت نمی گیره، آدم خیلی گیج می کنن، خدانکنه آدم تو تهران لنگ بشه
من و محمدرضا هر دوتا سکوت کردیم و به هم نگاه کردیم راست می گفت در این سفر این را از زبان چندمین نفری بود که می شنیدیم وای برما ، وای بر شهر
جوان اول: آقای ... آمد، مسئول مرکز مخابرات اینجا هستن، بفرمائین براتون تو مرکز جایی هماهنگ کردم
من : تو مرکز مخابرات؟
جوان اول : آره ، اونجا ما به مسافرهای نوروزی هم بعضی وقتی اسکان میدیم، خیالتان راحت دیگه ببخشید منزل نتونستیم در خدمت باشیم ، خیلی ببخشد ، واقعا شرمنده شدم
مسئول مرکز مخابرات : بفرمائین، سلام خیلی خوش آمدین، با ماشین آمدین؟
ما از جوان اول و دوم و مرد مسن خیلی تشکر کردیم و سپس خداحافظی
وقتی رسیدم ، اصلا باورم نمی شد، اقامت ما در داخل ساختمان مخابرات بود، و اتاقی که تلویزیون داشت، قسمت های مختلف آشپرخانه، سرویس بهداشتی و حمام را به ما نشان داد و شماره تلفنش را داد و گفت هر چی نیاز داشتین به من زنگ بزنین و سپس کلید پارکینگ و در ورودی ساختمان را به ما تحویل داد و رفت
من و محدرضا هر دو متعجب بودیم، نه به خاطر اینکه محل اقامتمون در اینجا بود بلکه به خاطر همه احساس مسئولیتی که تمام آنها نسبت به ما داشتن، ما فقط یک سئوال کردیم و آنها نهایت سعی شان را انجام دادند، حتی موقعی که جوان دوم داشت دوستش را به کردی متقاعد می کرد که ما را در منزل نپذیرند ، مرد مسن به کردی به آنها چیزی گفت و سپس ما را برای منزل خودش دعوت کرد ، ما در حریم شهر بودیم تا قبل از این تصورم بر این بود که تمام این روحیات در فضای شهری خیلی کمرنگ تر شده اما آنها به ما یاد دادند که هر جا که باشیم اصالت و هویت چیزی است که تا ابد ماندگار خواهد شد همین و بس


ادامه مطلب
چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۳
حال در قلمرو اقوام کرد هستیم به واسطه تورهایی که در منطقه کردستان و کرمانشاه داشتم تقریباً شناخت نسبی از روحیات غریب نوازی آنها بدست آروده بودم اما آنچه که در این سفر بر ما گذشت و اتفاقاتی که در میان آنها تجربه کردیم بسیار جالب بود، برداشت را به عهد خودتان می گذارم اما آنچه که دیدم را برایتان شرح می دهم
به پیرانشهر رسیدیم، دور اولین میدان 4 نفر نشته بودند آدرس بهترین رستوران شهررا پرسیدیم و همه آنها بلند شدند و آنچنان سلام گرمی دادند که ما خودمان هم جا خوردیم، سپس 4 نفری با هم شروع کردن به آدرس دادند کلی خوش آمدگویی گفتن
جلوتر از یک ساندویچی آدرس چلوکبابی را پرسیدیم، من با خودم فکر کردم که آدم آدرس کبابی را که از ساندویچی نمی پرسه اما باز یک سلام گرم این بار مرد جلو آمد و با محمدرضا دست داد و سپس آدرس را با لبخند به ما داد.
وقتی در رستوراد وارد شدیم و نشستیم،اول همه یه نیم نگاهی ما را نگاه کردند و مسئول رستوران گفت دایی جان برین بالا ، خانوادگی هست و راحتر هستین
سپس گارسن اول سلام خیلی خوش آمدین از کجا آمدین؟ قدمتون سر چشم، بفرمایین چی میل دارین، دستور بدین.
گارسن بعدی خیلی خوش آمدین رستوران خودتون هست هر چی کم و کسر بود به من بگین و برامون علاوه بر آنچه سفارش داده بودیم ماست و خیار هم آوردن گفتن نوش جان مهمان ما بعد مسئول رستوران آمد دایی جان صفا آوردین، چیزی کم ندارین، خیلی خوش آمدین، اینجا راحتین
واقعا یک لحظه احساس کردم هیئت دولتم و برای بازرسی رفتم
و سپس موقع حساب کردن غذا خیلی اصرار کردن که میهمان ما باشین وقتی محمدرضا خواست به آنها انعام بدهد قبول نکردند و گفتند شما اینجا میهمان ما هستین و با لبخند گرمی ما را بدرقه کردند



ادامه مطلب
دوشنبه ۲ تير ۱۳۹۳
از سه استان اردبیل،آذربایجان شرقی و غربی هم عبور کردیم و در نشت و هم نشینی با آنان و سایرین یافتیم که میهمان برای آنها بسیار عزیز و ارزشمند است و شیوه پذیرایی با در نظر گرفتن جزئیات آنچنان رعایت می شود که میهمان خود نیز خجل زده می شود آنها الگوهای رفتاری خاص خود را دارند که به نظرم  ریشه در اقلیم و شرایط آب و هوایی زندگی آنان دارد در خصوص پذیرایی از میهمان وجوه مشترک زیادی دارند اما در چگونگی پذیرش میهمان بلاخص غریبه که باشد رفتار های متمایزی نشان می دهند
اقوام ترک در برخورد اول با غریبه شاید به سان مردم شمال گرم و صمیمی برخورد نکنند ولی وقتی متوجه حضور شما به عنوان غریبه ای باشند که نیاز به کمک داشته باشد با شناخت کمی که نسبت به شما پیدا می کنند اصلاً دریغ نخواهند کرد
وقتی در شمال وارد منزل کسی می شوی آنان بسیار راحت با میهمان برخورد می کنند و اجازه می دهند تا خود میهمان آنطوری که مایل هست احساس راحتی کند اما در میان ترک ها، آنان بسیار میهمان همراهی می کنند و کاملا سعی می کنند مراتب راحتی او را در تمام لحظات همنشینی فراهم کنند.

حال نکاتی چند از گذرایمان و مشاهداتمان
1- میزبان همیشه در خارج از فضای اصلی خانه چند قدمی به استقبال میهمان می آید و همچنین به هنگام  خداحافظی میهمان، حتماً تا پای در، او را بدرقه می کند 
2-    هنگام ورود به خانه، صاحب خانه اول اجازه می دهد تا میهمان وارد شود و اگر در ابتدای امر این قضیه اتفاق نیافتاد حتماً با تعارفات متوالی حق تقدم را به میهمان می دهد 
3-    وقتی وارد می شوی تاکید می کنند که کجای منزل بنشینی که معمولا بهترین جای خانه را که میهمان احساس راحتی کند را نشان می هند
4-    بعد از ورود میمهان کفش های او را جفت می کنند 
5-    همانطور که در برداشت قبلی گفتم چایی در پذیرایی های ما الویت دارد در میان ترک ها بلافاصله بعد از پذیرایی اولین چای و خالی شدن لیوان، چای دوم آورده می شود
6-    میهمان هر کجا که بنشیند وسایل پذیرایی را در دسترس آن می گذارند مثلاً اگر خانه مبله باشد هرگز از میهمان این تقاضا را نمی کنند که جابجا شود بلکه میز پذیرایی را بلند می کنند و در جلوی میهمان می گذارند 
7-    اگر در خانه بچه کوچک باشد خیلی به بچه اجازه سر و صدا نمی دهند و بسیار مراقب هستند که کودکشان چطور رفتار می کند چگونه در جلوی میهمان می نشیند و غیره
8-    اعضای خانواده در حضور میهمان نیز با هم بسیار محترمانه برخورد می کنند
9-    با هر رفت و آمد میهمان به خارج از خانه ،تمام اعضای خانواده به نشانه احترام به میهمان  از جا بلند می شوند و می نشینند
10-    در آشپزخانه حتماً جایی اختصاص به ظرف و ظروفی دارد که خاص میهمان است و فقط در میهمانی ها از آن استفاده می شود 
11-    در هنگام غذا خوردن بسیار توجه به خوردن میهمان دارند تا کم نکشد و بسیار مایل هستند که در همان ابتدا بشقابت را پر و مفصل بکشی تا مبادا تعارف کنی گرسنه بمانی
هنگام کشیدن غذا به غذایی که قرار هست در جلوی میهمان قرار بگیرد توجه ویژه دارند مثلاٌ اگر غذا قورمه سبزی باشد ظرف جلوی میهمان پر گوشت و پر ملات تر خواهد بود و حتماً از او خواهند پرسید که غذای تهیه شده باب میل او است یا خیر
در خانه هایی که اقامت داشتیم تعداد رختخواب های میهمان با ملافه های نو و تشک های گل دوزی شده و مرتب بسیار زیاد است آنها برای میهمان هایی بالای 15نفر هم آمادگی لازم را دارند 


ادامه مطلب