به دنبالش می گشتیم قرار بود که فرصتی کوتاه از نمایشگاه و گالری عکس او بازدید داشته باشیم، نامش محمد کوچکپور کپورچالی بود روحش را دریا و جنگل و نگاهش را طبیعت یدک می کشید آنچه که تصور می کردیم با آنچه که دیدیم بسیار متفاوت بود این شد که ساعت ها نگاهش را دنبال کردیم.
عکس ها با تو غریبه نبودند او از نیست های امروز، از جنگل و جنگل نشینان و کوچ اجباری شان از آیین ها. مراسمات فراموش شده ،گنجینه ای دارد،باید رفت باید دید و تا ندانی و نشوی نمیدانی چه هنرمندی در این گالری عکس به دلهره آسیب و از دست دادن نگاتیوی های 30 سال نگاهش، شما را طلب می کند.
او زندگی را دنبال می کند عکسهایش فصل مشترک داشتند از خردسالی تا جوانی را گشته بود، تصور اینکه از کودک جنگل نشینی عکس بگیری و بعد از جستجویی سخت در جنگل  بعد از  13 سال بزرگیشان را به تصویر بکشی روح بزرگی را طلب می کند حال عکس عضوی از اعضای بدنش یا نه بهتر بگویم روحش را در بر گرفته
برایش از آنچه باید می گفتیم ، گفتیم و تی شرتمان به امضایش رسید

حالش آشفته بود و بی تاب، مار را نیز بی تاب لحظه های ناب گذشته کرد با او خیلی دور و خیلی نردیک را تجربه کردیم

نشود روزی به اینجا بیایی و سراغی از این مرد نگیری محمدکوچکپور کپورچالی را میگویم

 

کیلومتر23بندر انزلی - آستارا (سمت راست جاده)



ادامه مطلب
دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۳
روز پنجم سفر را از  بندر انزلی به سمت آستارا پیش گرفتیم اما کسی چه می داند کیلومترهای بعدی چه می شود

بعد از عبور از پل انزلی و در ادامه مسیر عمارتی سفید رنگ در لابلای درختان خود نمایی می کرد به همین بهانه  فرصتی پیش آمد تا از کاخ موزه نظامی بندر نیز بازدیدی داشته باشیم. جزئیات بازدید از این کاخ موزه را در پستی جدا به اطلاعتان خواهم رساند.




مسیر مان را پیش گرفتیم  حال و روز تالاب انزلی پریشانمان کرد انگار تالاب در بین لنجنزار دست و پا می زد

انزلی را پشت سر گذاشتیم ،
سپس ادامه مسیر راه را گم کردیم و سر از شیراز در آوردیم

نه نه اشتباه شد سرستون های تخت جمشید را به کنار ساحل انتقال داده بودند!!! هیچ شرحی نیست






ادامه مطلب
شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳

در کرکاس دعوت عروسی داشتیم

تی شرت ما به امضای پیام دهکردی نیز رسید برایش از یوز پلنگ ایرانی، زیست توپ و میهمان نوازی ایرانی گفتیم

بدون شرح

باران شروع به باریدن کرد،بارید و بارید تقریباً دید ما رو تو جاده گرفته بود

مسیرمان را به سمت تنکابن و رامسر پیش گرفتیم و در تنکابن اهورا ستوده را دیدیم صرف یک لیوان سرگل چای چین بهاره در دفتر خدمات مسافرتی اهورا پس از تجربه یک باران سنگین لذتی بی نظیر بود

ذر قفسه کتاب،کارت پستال یوزپلنگ ایرانی خودنمایی می کرد

تقریباً 2 ساعت در دفتر اهورا با اینترنت کلانجار رفتیم و نتیجه ... بگذریم

و اینجا بود که اولین استان را طی کردیم و وارد استان گیلان شدیم

 

 

در ادامه مسیر دوست بزرگوارمان جناب آقای اسنفدیار ملاحسینی را که از راهنمایان خوب انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان مازندران بود را به همراه جمعی از خانواده شان ملاقات کردیم و اینگونه بود که استان مازندران به اتمام رسید

 

محمدرضا در حال توضیح دادن گونه های روی تی شرت

و در همین جا از همراهی صمیمانه دوستانی که مراتب لطفشون را تلفنی به ما رساندند تشکر می کنیم آقایان آرش خیر اندیش و محمد کاظم حلاج ثانی

باید مسیرمان را ادامه می دادیم در بندر انزلی دوستان بسیار گرانقدری منتظرمان بودند : چیترا ستوده عزیز و راما موسوی

 



ادامه مطلب
شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳
شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳

حال ما و نوار مرزی

 

علی رقم تصورم موبایل امکان دید واضح تری را فراهم می کرد

در همین نقطه

الان که این مطلب را می نویسم در تعمیر گاه هستم و به لطف جاده های خوب و آباد و دست انداز های استاندارد و رانندگی منحصر به فرد هموطنان تصادف کردیم. خاطرم هست یک روز قبل از شروع سفر مسعود از من پرسید از مسائل و سختی های سفر بگو و در جواب گفتم که قابل پیش بینی نیست تا ببینیم چی پیش می آید...

و اما آنچه پیش آمد و گذشت:

 

تصادف سنگینی بود

شوخی کردم

نه نه اشتباه شد ما حالمون خوبه این ماشین ماست


و تو این تعمیرگاه سه ماشین از یک مدل و از یک رنگ بودند.جالبِ نه ؟

این هم صحنه تصادف کارشناسان نظر بدنند(سپر عقب ماشیون جلویی خورد به سپر جلوی ماشین عقبی)

 


درصندوق بسته نمی شد شاید کمربند مانتوی من بهانه خوبی برای اینکار بود

قضیه رو کدخدا منشانه حل کردیم و با هم به تعمیرگاه رفتیم و محمدرضای خسته من که با دنگ و دونگ تعمیرگاه به خواب رفته بود، به هر حال این تصادف فرصتی شد تا هم یک ذوست خوب پیدا کنیم و من هم گزارش سفر روز دوم را تنظیم کنم

حال پیراهن ما به امضای آقای (عباس احمدی) از کارشناسان ارشد منابع طبیعی استان مازندران که با هم تصادف کردیم نیز رسید او و تعمیرکار ماشین هم با یوز ایرانی آشنا شدند. علی رقم اصرار دوستان برای ماندن در منزلشان باید به سمت کرکاس می رفتیم، منتظرمان بودند

 

 



ادامه مطلب
جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳

با رقص باد در لابه لای درختان و سمفونی قورباغه ها به خواب رفتیم و با تک نوازی خروسی از دور صبح را آغاز کردیم



هم آغوشی سرو و تاک


بعد از صرف صبحانه ای دلچسب در کنار طبیعت مسیرمان را پیش می گیریم علی ما را تا قسمتی از مسیر همراهی می کند

 

 

 


مادر حر زحمت و تدارک صبحانه را برایمان کشید


خانه در حال ساخت عکس فوق، که توسط کارگرانی که هم صبحانه ما شدند قرار هست تبدیل به بوم کلبه و محل آموزش علاقمندان به محیط زیست شود

از زاغ مرز مسیر را به سمت دریا کنار پیش گرفتیم فاصله 5 کیلومتر بیش نبود اما آنچه که در نقشه به عنوان راه آسفالته خاکی به آن اشاره شده فقط خاکی بیش نبود با مقداری آسفالت ( صرفاً جهت اطلاع)


سپس نیروگاه برق نکا که مفصل در رابطه با آن و مسائل تخریبی زیست محیطی آن خواهم نوشت



و از آنجا گهرباران

ما را در ادامه مطلب دنبال کنید

 



ادامه مطلب
پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳

تهران را ترک می کنیم، از هندسه شهر خارج می شویم و خود را به جاده های رها می رسانیم با دریا قرار گذاشته ایم.


امروز وقتی به ساری آمدیم فراتر از انتظارمان اتفاق هایی افتاد که برایمان بسیار خوشایند بود به لطف و هماهنگی دوست همکارمون آقای علی شریف رضوی که از راهنمایان استان مازندران می باشد بلافاصله در بدو ورود به ساری، همراه جمعی از شهروندان ساری (حدود 80 نفر) که به مناسبت هفته صنایع دستی به صورت رایگان در تور ساری گردی شرکت کرده بودند، شدیم.


علی برای استقبال از ما با لباس محلی آمده بود.


 

 

در مسجد جامع فرح آباد ساری بعد از شنیدن توضیحات آقای محمودرضا علامه از دیگر همکاران در خصوص پروژه میهمان نوازی ایرانی صحبت کردیم. وقتی صحبت از یوز ایرانی به میان آمد تعداد محدودی آن را می شناختند یوز را هم معرفی کردیم.


 

 


در کنار هموطنان عزیزمون عکسی به یادگار با شعار ایران مرز میهمان نوازی گرفیتم

 

برای قرارمون بی تابم مقصد بعدی دریا است اولین نقطه مرزی

 

 

و...

 

ما را در ادامه مطلب دنبال کنید

 



ادامه مطلب
چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳

جاده ما را می خواند

فردا سفرمان آغاز می شود به ساری خواهیم رفت و از آنجا اولین نقطه مرزی را خواهیم یافت مقدمات سفرمان به لطف دوستانمان آماده شده و قبل از هر اقدامی بر خود می دانیم که حق تشکر و سپاس را از زحمات این دوستان بجای بیاوریم

مرضیه نقیبی و  ویدا ولی زاده ، مسعود شکرنیا ، ثمین راثی ،منیره کریمخانی بسیار متشکریم از طرح ، نقش وهمکاری و حمایتتون بسیار سپاسگزاریم.




ادامه مطلب
دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳

حال به لطف بی دریغ دوست گرامیمان، آرش نورآقایی سفرمان رنگ و محتوای دیگری گرفته، هدفمان در این مسیر  به منظور جمع­ آوری مستندات و مشاهدات عینی میهمان نوازی ایرانی به عنوان یک هویت فرهنگی ایرانی، و همچنین معرفی برخی از گونه­ های در معرض خطر جهانی به عنوان یک مساله زیست محیطی تعریف شده. در این سفر از 16 استان مرزی عبور خواهیم کرد به منزل هموطنانمان مهمان خواهیم شد و پیام همنشینی و دوستی آدمیان را به یکدیگر خواهیم رساند

تجهیزاتمان را به روز کردیم و بی تابیم، تا شروع زمان سفرمان دو روز بیشتر باقی نمانده





همکاران و دست اندرکاران ما در این سفر به ترتیب از چپ به راست از ردیف بالا
1- دوربین عکاسی ام که به مناسبت این سفر هدیه گرفته ام
2- بلندگوی همراه،که در بین راهنمایان محبوبیت خودش را دارد
3- مودم سیم کارت خور که البته امیدورام پاسخگوی اینترنت ما در طی نقاط محتلف باشد
4- لپ تاپ اینجانب که بسیار وابسته اش هستم
5- کتاب اطلس راه های ایران
6- دوربین فبلمبرداری
7- جی پی اس
8- هارد اکسترانال
9- دستگاه power bank یا شارژر همراه
10- و در آخر چیتبال که هنوز در سفر هست و در ادامه مسیر به ما ملحق می شود که مابقی مسئولیت نگارش این سفرنامه به عهده اوست


ادامه مطلب
دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳

هر وقت که به نقشه ایران نگاه می کردم همیشه رویای طی کردن مرز ایران در ذهنم نقش می بست و خودم را در نقاط مرزی، در کنار دریای خزر، همسیر ارس تا جلفا، تا ماکو، در منطقه هورامان، قصر شیرین، مهران، حاشیه خلیج فارس، تنگه هرمز و دیگر مکان ها می دیدم که به باد و نسیم پیام می دادم. حال دیگر خیال نیست کوله بارم رو بستم و راهی می شوم، تنها نیستم همسرم همراهم هست و چیتبال که در قسمتی از مسیر به ما ملحق می شود و ما راهمراهی می کند.


به باد خواهیم گفت که ایران مرز مهان نوازی است تا آن را به گوش مردمان و همگان برساند باشد که باشیم برای فردای روشن سرزمینان ایران

 


16 استان را دور خواهیم زد



ادامه مطلب