در میان کردها

چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۳ | بازدید: 1345
حال در قلمرو اقوام کرد هستیم به واسطه تورهایی که در منطقه کردستان و کرمانشاه داشتم تقریباً شناخت نسبی از روحیات غریب نوازی آنها بدست آروده بودم اما آنچه که در این سفر بر ما گذشت و اتفاقاتی که در میان آنها تجربه کردیم بسیار جالب بود، برداشت را به عهد خودتان می گذارم اما آنچه که دیدم را برایتان شرح می دهم
به پیرانشهر رسیدیم، دور اولین میدان 4 نفر نشته بودند آدرس بهترین رستوران شهررا پرسیدیم و همه آنها بلند شدند و آنچنان سلام گرمی دادند که ما خودمان هم جا خوردیم، سپس 4 نفری با هم شروع کردن به آدرس دادند کلی خوش آمدگویی گفتن
جلوتر از یک ساندویچی آدرس چلوکبابی را پرسیدیم، من با خودم فکر کردم که آدم آدرس کبابی را که از ساندویچی نمی پرسه اما باز یک سلام گرم این بار مرد جلو آمد و با محمدرضا دست داد و سپس آدرس را با لبخند به ما داد.
وقتی در رستوراد وارد شدیم و نشستیم،اول همه یه نیم نگاهی ما را نگاه کردند و مسئول رستوران گفت دایی جان برین بالا ، خانوادگی هست و راحتر هستین
سپس گارسن اول سلام خیلی خوش آمدین از کجا آمدین؟ قدمتون سر چشم، بفرمایین چی میل دارین، دستور بدین.
گارسن بعدی خیلی خوش آمدین رستوران خودتون هست هر چی کم و کسر بود به من بگین و برامون علاوه بر آنچه سفارش داده بودیم ماست و خیار هم آوردن گفتن نوش جان مهمان ما بعد مسئول رستوران آمد دایی جان صفا آوردین، چیزی کم ندارین، خیلی خوش آمدین، اینجا راحتین
واقعا یک لحظه احساس کردم هیئت دولتم و برای بازرسی رفتم
و سپس موقع حساب کردن غذا خیلی اصرار کردن که میهمان ما باشین وقتی محمدرضا خواست به آنها انعام بدهد قبول نکردند و گفتند شما اینجا میهمان ما هستین و با لبخند گرمی ما را بدرقه کردند